جهان نویسندگی فرانک اوکانر

«داستان کوتاه، نزدیک است به شعر غنایی»
فرانک اوکانر از جهان شخصیِ نویسندگی‌اش می‌گوید (بخش اول)

مصاحبه‌کننده: آنتونی ویتیر (بخش کوتاهی از یک مصاحبه)

ترجمه: سارا محمدی اردهالی

|| اختصاصی سایت نویسندگی خلاق

 

صحنه: فرانک اوکانر با قد و هیکل متوسط؛ موهای نقره‌ای پری دارد که شانه شده به عقب؛ ابروهای سیاه و پرپشت؛ و یک سیبیل. صدایی در محدوده‌ی باس – باریتون و پرطنین، صدایی بم شبیه صدای ماشین‌های پخش موسیقی خودکار. لهجه‌ی ایرلندی دارد، بدون هیچ ردی از پر حرفی، صدایی آهنگین. از حرف زدن لذت می‌برد و نیازی به توجیه کردنش در مورد موضوع مصاحبه نبود. لباس‌هایش بیشتر راحت و بی‌آلایش است: نیم‌بوت، ژاکت کتانی، پالتوی فاستونی زمخت و کمی حس کالیفرنیایی در آویزان کردن یک چیز تزیینی نقره‌ای دور گردن به جای کروات.

مردی خوش‌مشرب و صمیمی، اوکانر در یک نگاه می‌تواند شما را ارزیابی کند، یک ایرلندی که به نظر می‌رسد همان‌طور که نگاه‌تان می‌کند می‌تواند سریع شما را بکوبد اگر آنچه را که می‌بیند دوست نداشته باشد.

آپارتمان اوکانر در بوروکلین است جایی که با همسر جوان آمریکایی‌اش زندگی می‌کند. پنجره‌ی بزرگ‌ش به پایین منهتن و بندر نیویورک دید دارد. روی میزش ماشین تحریر و یک بسته کاغذ و یک دوربین است. دوربین برای این است که کشتی‌هایی را  که به ایرلند می‌روند نگاه کند. خودش می‌گوید سالی یک بار باید به ایرلند برود و اگر این کار را نکند می‌میرد.

 

چه چیزی باعث شد نویسنده شوی؟

اوکانر ــ  هیچ وقت چیز دیگری نبودم. از نه یا ده سالگی راهی نبود جز این که نویسنده یا نقاش بشوم. در شانزده یا هفده سالگی فهمیدم که نقاش شدن هزینه‌ی زیادی دارد، پس نویسنده شدم چون می‌توانستی با یک مداد و یک دفترچه‌ی دوزاری نویسنده شوی. یک بورس تحصیلی برای پاریس داشتم ولی به خاطر خانواده‌ام نتوانستم از پس هزینه‌ی آن بر بیایم. این جایی است که مسیر زندگی‌ام تغییر کرد؛ در غیر این صورت یک نقاش می‌شدم. من یک غریزه‌ی خیلی قوی و پیشرفته‌ی تقلید کردن دارم که در بعضی بچه‌هایم هم آن را می‌بینم. همیشه نت قطعاتی از موسیقی را که خوشم می‌آمد می‌نوشتم،‌ گر چه نت‌خوانی بلد نبودم – تا وقتی سی‌و‌پنج ساله شدم نیز هنوز یاد نگرفته بودم – اما این کار همیشه حس موزیسین بودن را به من می‌داد. و به همین شکل، نقاشی می‌کردم. یکی از دوستانم را به یاد می‌آورم که آبرنگ کار می‌کرد و تا حدی خجالتی بود. او در شهر نقاشی می‌کرد. برای همین عادت داشت شش صبح بیدار شود، وقتی که کسی نبود او را ببیند،‌ برود بیرون و نقاشی کند. یک روز که ساعت نه صبح می‌رود بیرون برای کار، دختر کوچولویی را می‌بیند که جای او نشسته، ‌با یک قوطی رنگ و یک شاخه‌ی خشک،  وانمود می‌کند دارد نقاشی می‌کشد – روشن است که دخترک او را نگاه می‌کرده است. این چیزی است که می‌خواهم در مورد غریزه‌ی تقلید کردن بگویم، همیشه این حال را خیلی قوی و پیشرفته داشتم. همیشه این ادا را در می‌آورم که کاری را بلدم تا سرانجام خیلی اتفاقی آن‌ها را یاد می‌گرفتم.

چرا داستان کوتاه را به عنوان مدیوم خودت انتخاب کردی؟

اوکانر – چون نزدیک‌ترین چیزی‌ست که به شعر غنایی می‌شناسم. مدت زیادی شعر غنایی می‌نوشتم. بعد فهمیدم خدا نمی‌خواسته من یک شاعر غنایی باشم و نزدیک‌ترین چیز به آن داستان کوتاه است. رمان واقعا منطق زیاد و دانش زیادی در مورد شرایط و فضای مورد نظر می‌خواهد، در حالی که داستان کوتاه می‌تواند مستقل از شرایط پیرامونی باشد مانند شعر غنایی.

فاکنر گفته است «شاید هر رمان‌نویسی اول دلش می‌خواسته شاعر بشود. می‌فهمد که نمی‌تواند. بعد داستان کوتاه را امتحان می‌کند. که بعد از شعر بیشترین خواهان را دارد. در آن هم شکست می‌خورد. این‌جاست که کارش را به عنوان یک رمان‌نویس شروع می‌کند.» در‌این‌باره چه نظری دارید؟

اوکانر – طبیعتا من به شکل مبالغه‌آمیزی چخوف را تحسین می‌کنم، فکر می‌کنم هر نویسنده‌ی داستان کوتاه همین کار را می‌کند. او قابل تقلید نیست.آدمی برای خواندن و تحسین کردن و ستایش شدن ولی هرگز و هرگز و هرگز نمی‌شود از او تقلید کرد. او به شکل خارق‌العاده‌ای تمام شیوه‌های تکنیکی را استفاده می‌کرد و لحظه‌ای که شروع می‌کردی به تقلید کردن از او بدون آن تکنیک‌ها، می‌افتادی به دام یک قصه‌ گفتن بی‌سر‌و‌ته، کاری که حتی یک داستان‌نویس خوب مثل کاترین منزفیلد کرد. او می‌دید ظاهراً چخوف داستان را بدون جذابیت سریالی (اپیزودیک) تعریف می‌کند، پس تصمیم گرفت او هم همین کار را بکند و این طوری مثل او خوب خواهد نوشت. اما این طور نیست. چیزی که فراموش می‌‌کند این است که چخوف مدت‌های زیادی به‌عنوان روزنامه‌نگار کار کرده است. نویسنده‌ی مجلات مصور بوده، طنز نویسی کرده و جُنگ در آورده است و او از همان اول بر هنر حفظ کردن جذابیت مسلط بوده است، این که بتواند یک ساخت استخوان‌دار خلق کند. این کار او تنها در کارهای بعدی‌اش پنهان شده است. فکر می‌کنند می‌توانند این کار را بدون آن ساخت محکم انجام دهند اما اشتباه می‌کنند.

[پایان بخش اول]
منبع

 

1 پاسخ به “جهان نویسندگی فرانک اوکانر”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *